ميرزا خانلرخان

105

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

عصر به صحن و حرم مشرف شده ، نماز و زيارت كرده به منزل آمدم . آدم محمد تقى خان آمده جواب رقعه‌اش را گرفت ، رفت . ميرزا خاور قدرى انار خريده منزلى گرم كرده بود . الان هم كنار بخارى نشسته ، پف مىكند و گاهى شعر مىخواند . انار هم پاره كرده است كه من بخورم و متغير است كه چرا من خودم را مشغول كرده‌ام و نه انار مىخوردم و نه صحبت مىدارم . روز دوشنبهء بيست و يكم . صبح زود رفتم حمام . در سر حمام ملا محمود آمد . ده تومان براى او خرجى از سركار و الا گرفته بودم كه به طهران برود . دستخط آن را به او دادم ، رفت بگيرد . از حمام كه بيرون آمدم ، تلگرافى از حضرت اجل اشرف آوردند كه احكام مأموريت تربت با چاپار فرستاده شد بىمعطلى به تربت برويد . بعد از انجام كار آنجا ، مراجعت به مشهد نموده ، بعد به قاين برويد . به منزل آمدم . زين العابدين ميرزا وعده كرده بود بيايد . مدتى انتظار كشيدم نيامد . فرستادم خبر كنند بروم بازديد كوچك ميرزا ، دوا خورده بود . قرار شد فردا بروم . از منزل بيرون آمده احوالى از رستم خان پرسيدم . رفتم منزل حاجى اسكندر خان . آقا عبد الكريم ناظر هم در راه ملحق شد . به او گفتم : يكى از خانه‌هاى عماد الملك را براى من بگيرد ، كه هروقت در مشهد هستم آنجا باشم . فرستاد ملا محمد على وكيل عماد الملك را آورد . يكى از عمارات را كه خودش مىدانست خوب است از او خواست . گفت : آنجا سيد متولى طبس منزل دارد . اين‌روزها مىرود . من هم گفتم : براى معاودت از تربت حاضر خواهد بود . قرار شد آن را بگيرد . به منزل آمديم نهار خورده ، به نصر اللّه گفتم : مالها را بيرون بيار ، آفتاب ببند . بيرون آورد . ديدم دست و پا ، جل و نمد مالها كثيف است . با اينكه هرروزه به او سفارش مىكردم ، ديدم هيچ‌اثر نكرده به او تغير كردم . او هم به اعتقاد خودش قهر كرده ، رفت . به نوكرها گفتم : مواجب يك ماهش را كه پيشكى گرفته است از او پس بگيرند ، بيرونش كنند . بعد ، از منزل رفتم مسجد گوهرشاد ، نماز كرده ، بازار رفتم . يك نمد آبدارى كرك همدانى ،